تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حرفهای زیر آلاچیق

بعضی وقتا, وقتایی که همه دور و برم هستن تازه بیشتر میفهمم که چقدر جات خالیه... بیشتر دلم برات تنگ میشه

آره

نمی شه فراموش کرد... نمی شه تمومش کرد

مهربان ترین دوست به من گفت: فکر می کنی چقدر در روز به تو فکر می کنه؟

گذشته رو ورق نزن... تمامش کن و به آینده فکر کن

اما, نگفت چه جوری!!! منم نمی دونم

 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که میدانم که تاسرگرم بزم ومستی ام

مرگ ویرانگر چهبی رحم وشتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم 

 من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول وقراری نیست نیست

من که میدانم اجل نا خوانده و بیداد گر

سرزده میآید وراه فراری نیست نیست

پس چرا

 عاشق نباشم

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

  من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

    سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد

    سيب را در دست تو ديد غضب آلوده كرد نگاه

و تو رفتي و هنوز

سالهاست كه در گوش من ارام ارام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد ازارم

و من انديشه كنان غرق اين پندارم

كه چرا

خانه ي كوچك ما سيب نداشت

 

 

روزي پسر بچه اي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن اين پول آن هم بدون هيچ زحمتي خيلي ذوق زده شد.
اين تجربه باعث شد كه بقيه روزهاهم با چشمهاي بازسرش را به سمت پايين بگيرد(به دنبال گنج).او در مدت زندگيش 296 سكه 1سنتي 48 سكه 5 سنتي 19 سكه 10 سنتي 16 سكه 25 سنتي 2 سكه نيم دلاري ويك اسكناس مچاله شده 1دلاري پيدا كرد.در مجموع 13 دلار و26 سنت.
در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و26 سنت او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد درخشش157رنگين كمان و منظره ي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد .
او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در مي آمدند نديد. پرندگان در حال پرواز درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر هرگر جزئي از خاطرات او نشد.

 

 

اگه میخوایی پرواز کردن رو یاد بگیری باید از راه رفتن شروع کنی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط رضا | 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

 

 

 

تو را دوست میدارم به گرمی آفتاب ، به روشنی قلبت سوگند یاد می کنم

که تو را میپرستم با تو وجودی از عشق ، بی تو وجودی از فنا

دلتنگم از تنهایی ، از خیانتهای روزگار و بازی زمانه و خوشحال از امید به آینده

با تو بودن را دوست دارم

در خلوت شبهایم تو را از مهتاب می گیرم و چهره زیبایت را با نور ماه و در آن می آرایم

با نام تو عشق بازی می کنم

و از پنجره عشق تو زندگی را در می یابم ، لمس میکنم و میمیرم

پنجره عشق را به سوی افقهای دور دست می گشایم

بادی پر از وفا و صداقت و بس مینشینم تا نامه ای از آن دوردستها

بسته به بال کبوتران سفید به رنگ برف و گرمای وجود یک عروس خوبان به دستم برسد و لیک ...

زمانی که تو دوست داری من عاشقم و زمانی که تو خوابی من مرده

و زمانی که تو تشنه ای من سراب و زمانی آنرا در درون قلب خسته ام حس میکنم

و وقتی به پایان زندگیت نزدیک میشود که من دیگر عمرم به سر آمده

تا بقیه آنرا به تو بخشیده باشم

تو زنده باش زندگی کن و اگر هم ازمن راضی باشی

برایم همه آن چیزی است که تو از آن به عنوان زندگی یاد کردی

پس در قیامت بر من وارد شو که همیشه منتظرت بوده و هستم و خواهم بود

 

                                                                   

                                                                                                  

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم...... و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم .......اگر از دست من در خلوت خود گریه ایی کردی ...........اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی ...........اگر زخمی چشیدی گاهگاهی از زبان من .........اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من ........مرا ببخش---------------------------------------------------------------------

 

 

     پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم
مهران پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
 پنج وارونه چه معنا دارد

 

 

 مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

 

 

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی، دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

 

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه، با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

 

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم، اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

 

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من، شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

 

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم، ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

 

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ، دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

 

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ، غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ، رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

 

 

 

با همه ناباوری هایم تورا باور میکنم .

با همه تلاطم هایم با نگاهت ارام می شوم .

با همه دلتنگی هایم پشت سرت قدم برمی دارم

تا بتوانم امروز با تو باشم شاید فردا در تنهایی عشقم را باور کنی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:21  توسط رضا | 

 

 

درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟

پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

 

                                           دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم

                                           درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟