تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حرفهای زیر آلاچیق

 

 

کاش می شد با دو چشم عاطفه ؛

 

 قلب سرد آسمان را ناز کرد

 

 

 کاش می شد با پری از برگ ناز تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

 

 کاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد قلبها را رنگ کرد

 

 

 کاش می شد در سکوت دشت ناله ی غمگین آسمان را شنید

 

 

 کاش می شد با چادر شب را کشید و از نقاب ظلمت دور شد

 

 

 بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره

 

وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره

 

از همون روزی که رفتی دل به هیچکسی ندادم

 

فکر میکردم میرسی یه روز تو بی کسیم به دادم

 

گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله

 

دیدن دوباره ی تو فقط تو خوابو خیاله

 

لحظه های آخر تو توی قلب من میمونه

 

هیچکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه

 

رفتیو چشمای خیسم یادگاری از تو مونده

 

بی وفاییات هنوزم تو رو از دلم نرونده

 

چشم براه تو میمونم تا که برگردی دوباره

 

میترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

 

گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله

 

دیدن دوباره ی تو فقط تو خوابو خیاله

 

رفتی اما خاطراتت توی قلب من میمونه

 

هیچ کی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

 

تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو میمونم

 

تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم

 

اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار

 

با چشمای خیسو گریون من میگم خدانگهدار

 

 

 

مي دوني؟

يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشي منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 3:21  توسط رضا |