تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حرفهای زیر آلاچیق - روستایی عاشق...

 

چند روز پیش داشتم از توی یک باغ، گردو تک می زدم؟که جانعلی رو دیدم که باسوز

عجیبی زده بود زیر آواز و اینطوری می خوند:

به جای رانی مُخوام آب جو بنوشُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای آدیداس مُخوام گیوه بپوشُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای آخوند مُخوام ماهواره نگاه کنُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای ترکی مُخوام فارسی بشنوُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای پیکان و ژیان مُخوام خر سوارشُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای بوی دود مُخوام بو پهن بخوره دماغُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای زرت زرت ماشن مُخوام قدقد بشنوُم

مُخوام زود برُم ولایت

به جای...

_صبر کن مُنم مُخوام باهت بیایُم

مُخوام زود برُم ازین ولایت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 14:26  توسط رضا |