تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حرفهای زیر آلاچیق -

با همه‌ی لحن خوش‌آوائیم

در به‌در کوچه‌ی تنهایی‌ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

نغمه‌ی تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی

مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک‌شبه حلّال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه‌ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم، لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه‌ی جان من است

نامه‌ی تو خطّ امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت‌زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکّه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه‌ی مشعر، کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده‌ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت، درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

  

تا به كى در پرده مانى ماه من! روشنگرى كن

تا كنى هر دلبرى را عاشق خود، دلبرى كن

جلوه اى كن! زهره را چون ذرّه محو خويش گردان

رخ نما و مشترى را بر رخ خود مشترى كن

تا به كى از دورى ماه رخت كوكب شمارم؟

چرخ دين را مهر شو، در آسمان روشنگرى كن

شاهباز دين ز هر سو مى خورد تيرى، خدا را

طاير بشكسته بال دين حق را شهپرى كن

قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم اى حجّت حق

تكيه زن بر مسند عدل الهى، داورى كن

موج بحر كفر، پهلو مى زند بر ساحل دين

نوح شو، توفان به پا كن! فُلْك دين را لنگرى كن

تا نداده حق پرستى جاى خود بر بت پرستى

بت شكن شو چون خليل و دفع خوى آزرى كن

تا به كى چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد؟

تا كند اندر مدار عدل گردش، محورى كن!

كفر را از ريشه بركن، ظلم را از بن برافگن

برق شو! از دشمنان خرمن بسوزان، تُنْدَرى كن

تا به كى اى گوهر دين! از صدف بيرون نيايى؟

ناخدا شو! كشتى دين خدا را رهبرى كن

تيغ بركش از نيام و قصد جان دشمنان كن

پاى برزن بر ركاب و حمله هاى حيدرى كن

اى همه جان ها به لب از هجر رويت، چهره بگشا!

وى همه آثار هستى از تو مشتق، مصدرى كن

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 16:17  توسط رضا |